سلام
شما دوستان عزيزي كه با خود و جامعه قهر كرده ايد!!نيامدن شما وراي ندادن شما باعث مي شود
همكاران قليل متخصص راي اندكشان تكافوي رفتن به نظام پزشكي را بنمايد وان وقت كه شما براير قر زدن
به
چرا پزشكان عمومي نبايد در انتخابات نظام پزشكي شركت كنند؟؟
![]()
هر وقت ما به سازمان نظام پزشكي مراجعه كرديم ودر خواست وام ازدواج نموديم
انها روي خود را ترش نمودند و گفتند:
اقاي دكتر اينجا جاي اين حرف ها نيست!!!
وقتي يك روزيكي از همكاران به نظام پزشكي زنگ زد و گفت:اقا اين حواله پرادوي ما
چي شد؟خانم تلفن چي با صداي نازك جواب داد!اقاي دكتر اين حرف ها چيه ؟اينجا كه
پرادو نمي دهند!!
يك روز شوهر يك خانم دكتر كه تازه فارغ التحصيل شده واقاي مهندس دستي بر اجر
واهن دارداز نظام پزشكي براي همسرش در خواست زمين كرد با اين جواب روبرو
شد كه اقاي مهندس اينجا جاي اين حرف ها نيست! اين اقايان يك سر دارند وهزار
سودا.وقتشان به اين كارها قد نمي دهد!
تابو چیست؟
تابو (Tabu, Taboo) «اصطلاحی است پولينزی در
معانی متضاد: خطرناک، وحشتناک، مقدس، وقفی، ممنوع، نجس، اسرارآمیز، غیرقابل
وصول، وحشت مقدس و محدود.» (فروید، توتم و تابو 44)
معادل فارسی آن حرام، حرمت دار و نزدیک ناشدنی است.
ماهیت
«محدودیتهای تابویی چیزی غیر از ممنوعیتهای اخلاقی و مذهبی است. براساس
هیچ یک از فرمانهای ملکوتی نیست و فقط به خود تکیه دارد و بر هیچ استدلالی
استوار نميباشد.» (همان 45)
تابو نخستین قانون بشری بوده که بعدها ریشه انواع منعیات اخلاقی و مذهبی شده است.
برای درک بیشتر، به دو تابوی معروف و نماد عینی آنها در ایران اشاره می کنیم:
اتومبيل مردي که به تنهايي سفر مي کرد در نزديکي صومعه اي خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »
| دلپذيراست اينکه گناهانمان پيدا نيستند وگرنه مجبور بوديم هر روز خودمان را پاک بشوييم شايد هم مىبايست زير باران زندگى مىکرديم و باز دلپذيرو نيکوست اينکه دروغهايمان شکلمان را دگرگون نمىکنند چون در اينصورت حتى يک لحظه همديگر را به ياد نمىآورديم خداى رحيم! تو را به خاطر اين همه مهربانىات سپاس ... |
|||||||||||
یعنی جناب سروان ماشینم را دزد نبرده است؟!؟!
بعد از بازکشت از یک کشیک طاقت فرسای شبانه از بیمارستان هاشمی نژادسرراه برای تمدید پروانه مطب به خیابان ابن سینا رفتم.این خیابان یک طرفه است وحاشیه سمت راست وچپ آن محل پارک ماشین بیماران و مسافرانی است که از سر اجبار خود را به این شلوغی رسانده اند.
ماشینم را کنار خیابان پارک کردم وپله های ساختمان اطباءرا دو تا یکی طی کردم تا سریع کارم را انجام داده به منزل بروم وبرای یک شیفت طاقت فرسای بعدی آماده شوم.در ان سمت خیابان چندین ماشین پارک بودند ساعت هشت ونیم صبح هر کسی مشغول کار خود بود و سرش توی خودش. هیچ فکر نمی کردم که صحنه های یک درام از دقایقی قبل شروع شده است.
نیم ساعت بعد که برگشتم دیدم اثری از ماشین نیست!در جا خشکم زد واولین فکری که با خودم کردم این بود که"حتما ماشینم را دزد برده است!!"کسی در ان دورو بر نبود. اولین کاری که کردم این بود که با 110 تماس گرفتم!بعد از چند بار قطع خط وانتظار پشت خط خانمی گفت:به اپراتور شماره فلان وصل میشوید!وقتی شرح ما وقع را برای بانوی پشت خط توضیح دادم!با بی حالی گفت:ما خبر نداریم!باید با دکه پلیس منطقه تماس بگیرید!عرق از سرو رویم پائین می ریخت.از یک طرف گرما واز طرف دیگراستیصال وبهت زدگی کلافه ام کرده بود.دوان دوان به سمت فلکه بیمارستان امام رضا رفتم!اقای پلیس توی ماشین بنز لم داده بود بدون اینکه جواب سلامم را بدهد گفت:کار ما نیست!شما بهتر است سری به پارکینگ های سطح شهر بزنید!اینجا مربوط به حوزه استحفاظی پلیس تقی اباد می باشد! باشد!معمولا اگر انها برده باشند !به پارکینگ ملک می برند یاپارکینگ شهید دهقان!!مشکل 3تا شد .1-کی برده؟2-کجابرده؟3-چه باید کرد؟
توی گرمای سوزان خرداد ماه دوان دوان به سمت چهار راه لشکربراه افتادم.پارکینگ ملک راپیدا کردم خوشحال به سمت گیشه رفتم وبا دادن مشخصات متصدی پارکینگ در حالی که قبض های پارکینک را ور انداز مکرد عرق ریزان پوکی به سیگارش زد وبا لحجه غلیظ مشهدی گفت:اینجه نیه!برو پارکینک شهید دهقان شاید اونجه برده بشن!!
من مدت بیست سال است که مشهد زندگی میکنم و هنوز نام کوچه فروغ را نشنیده ام حتی تاکسی دار های پیر مرد هم هر کدام با شک وتردید جواب شک بین دو سه میدادند.خیابان دانش شرقی و غربی را دور زدم وخیابان های یک طرفه وورود ممنوع را پشت سر گذاشتم تا توی پس کوچه های گنبد سبز زمین مخروبه ای به چشمم خورد و بر سر در آن نوشته بودند"پاکینک شهید دهقان"خوشحال انگار که خانه پدری ام را بعد از بیست سال دیده باشم سرم را داخل اطاق نگهبانی کردم با دادن شماره ماشین انبار دار گفت اره ماشینتون اینجاست!خوشحال گفتم که بده! پارکینگ دار که مرد سیه چرده میان سالی بود پوز خندی زد و گفت اقا رو باش!به این شلی ها نیست. این تازه اول قصه است! فردا باید با این لیست مدارک بروی سه راه اب و برق ستاد ترخیص اونجاست.
تسویه حساب شهرداری. گواهی عدم خلاف خود رو.معاینه فنی.سند ماشین.کارت ماشین .گواهینامه.پول جرثقیل و.... وپول چای... ونارنگی بچه هاو.....................
زیر لب غرغر کردم یارو ترش کرد وگفت حرفی داری برو بالادستی ها بزن!من مامورم ومعذور.الحمدلله مسئولین ما روزی که لباش خدمت می پوشند یک گوششان را وقف همین قصه ها میکنند.در ثانی در مملکت باید کار ایجاد شود جرثقیل دار وپارکینک دار وشهر داری معایه فنی وغیره زن بچه دارند!خدا روزی هر کس را یه جوری میرسونه!دهان یاوه گو ها بسته میشه که تو مملکت کار نیست وامار بیکاری کمی این ور اون ورشده!!
رسید را گرفتم تازه چراقم روشن شد که این اول کاره.این همه ادم که روزها تو خیابون سگ دو میزنند مشغول رتق و فتق همین کار ها هستند!و دارندبرای اقصاد مملکت کار می کنند.این مشکل من است که ادم خوش خیال پردازی هستم که فکر می کنم وقتی قانون گذار ماشینت را مبرد حق تو این است که بدانی ماشینت کجاست؟کی برده؟کجا برده؟شاید من خنگ بودم که تازه ساعت 12ظهر همان روز فهمیدم!
"خدا را شکر جناب سروان ماشینم را دزد نبرده است"
روز دوم بعد از اماده نمودن مدارک به ستاد ترخیص خود رو رفتم!چشمتان روز بد نبیند انجا ادم را به یاد ستاد های جنگ می اندازد!هر چند اقایان بالاشهر را برای این ستاد انتخاب کرده انداما اگر یک روزی خواستید فرزندتان راتنبیه کنید اورا روانه بلوار هفت تیر کنیدتاقدر عافیت رابفهمد!به نظرم از هشت تا فشنگ بیشتر کار میبرد.خدا قسمتتان نکند حدود پانصد نفر در صف ایستاده بودند وبرای کار خود مثل مرغ های سر کنده ازاین سو به ان سو میدوند!!من که عمری از این ماشین بیچاره سواری کشیده بودم حالایک روزه از دماغم در اورد.بعد از تهیه چندین کپی مصدق از وجوهات پرداختی و سند ماشین غیره توی صف چند صد نفری ایستادم نزدیک ظهر بود که نوبتم شد اقای مسئول گیشه بدون اینکه برگه ها را بررسی کند یک برگه ترخیص به دستم داد وگفت سریع تا پاکینک بسته نشده به پارکینک شهید دهقان برو!!اکه از 2 بگذره فردا یک حق اضافه باید بدی!!از ما گفتن بود .سریع یک ماشین کرایه کردم وفاصله غرب تا شرق مشهد راتوی گرما طی کردم !همش خدا خدا می کردم که ساعت ها دیر بگذرند.به محل پارکینک که رسیدم ساعت نزدیک 2 بود حق پارکینک را پرداختم همینکه روی صندلی ماشینم نشستم تا اونجام سوخت!صندلی ماشین توی افتاب مثل ماهیتابه داغ شده بود ماشن را روشن کردم و به راه افتادم با خودم فکر کردم!
کاش جناب سروان ماشینم رادزد برده بود!!
اون از خدا بی خبر ها وقتی ماشین را میبرند با تلفن کار ادم را راه می اندازند!بورو کراسی اداری ندارند!ماشین را توی سایه پارک می کنند!پول را یکجا می گیرند و......
09153138554
دکتر قاسم حسینی اخوان مشهد